نفهمیدی چه بر من گذشت
وقتی آرزوهایم
چون برگ های پائیزی
زیر پای رهگذار تو خرد می شدند و
تو
حواست نبود!
می خواهم باز هم به تو بیاندیشم
به معجزه ی حضورت...
به تمام آن چه در کتاب نگاهت آموخته ام...
به زلالی اشک هایی که برای تو ریخته ام...
به وسعت ثانیه هایی که به تو اندیشیده ام...
آیا تو از آن ها خبری داشته ای ؟




